ببخشید که کامنت هایِ پستِ قبلی رو بی پاسخ گذاشتم. حالم هنوز کامل خوب نشده و واقعا نمیتونستم جواب بدم ????. هر وقت حالم بهتر شد، حتما جواب کامنت ها رو مینویسم.
کسی میدونه اگه توی کشورهای اروپایی وصیت کنی که اموالت به یک شخص برسه، آیا از اون شخص میپرسن رابطه تون با متوفی چی بوده؟ چرا متوفی خواسته اموالش رو به تو ببخشه؟
1. گاهی اوقات به یه مرحله از زندگی میرسی که حالت خوبه. فرقی نمی کنه دور و اطرافت چه اتفاق هایی داره میافته، مهم اینه که حال تو خوبه. مثلا ممکنه خونه ات بهترین خونه دنیا نباشه ولی خب اگه تو حالت خوبه، چه فرقی میکنه؟ یا مثلا شاید تو تنهاترین آدم زمین باشی و تمام سرگرمی ات حضور در صفحات مجازی مثل فیسبوک و اینستاگرام باشه ولی خب اگه این صفحات حالت رو خوب میکنن، تنها بودنت خیلی مهم نیست. مهم اینه که اینجا و اونجا کامنت هایی میخونی که حالت رو خوب میکنه.
یه روزی یه جایی یه مطلبی خوندم که نوشته بود: به یه مرحله ای از زندگی که برسی، یاد میگیری چطوری از داشته هات لذت ببری، به جای اینکه از نداشته هات رنج ببری. فکر کنم به اون مرحله رسیدم
2. این روزها حالم خوبه، به شرط اینکه آب و هوای سرد و تاریک زمستون های سوئد دوباره منو به سمت افسردگی نبره. تازگی ها یه عادت خوب پیدا کردم که گوش کردن به پادکست های فارسی زبان هست. گوش کردن به ناوکست (کتاب انسان خردمند) و پادکست بی پلاس (خلاصه کتاب های روز دنیا در هر قسمت) خیلی حالم رو خوب کرد و خوب میکنه. گاهی اوقات مطالب شون با باورهای مذهبی ام جور در نمیاد ولی خب دونستنش برام جالبه. مثلا اینکه گفت یه نژاد برتر به نام نژاد آریایی فقط یک توهم از سوی ملی گرایان توی اروپا بود که بعدها این تفکر آلوده کشورهایی مثل ایران و حتی افغانستان رو هم آلوده کرد. من همیشه فکر میکردم توهم برتری نژاد آریایی از ایران شروع شده.
اونی که کتاب انسان خردمند رو میخونه توی یکی از اپیزودهاش یه حرفی رو در پایان گفت که باعث شد بدون اینکه این آدم رو دیده باشم، براش کلی احترام قائل بشم: ما ایرانی ها باید یاد بگیریم که جنگ کشورهای همسایه ما رو نابود کرد و اگر اون ها توی خیلی بخش ها از ما عقب تر هستند، به دلیل این نیست که مردمان کشورهای همسایه احمق، کثیف یا دارای صفات منفی دیگه هستند، دلیلش فقط اینه که جنگ سیستم آموزشی شون رو از بین برد.
هر آدمی یه جوری زندگی اش رو خراب میکنه. یکی با دروغ گفتن هاش زندگی اش رو خراب میکنه. یکی با راست گفتن هاش زندگی رو خراب میکنه. یکی با مغرور بودن زندگی رو خراب میکنه، یکی با غرور نداشتن زندگی اش رو خراب میکنه.
مشکل اینجاست اون لحظه ای که خراب میکنی، نمیفهمی که داری خراب میکنی. چند سال بعد، یهو یه شب که داری زندگی ات رو مرور میکنی تا ببینی کجا رو اشتباه رفتی، تازه میفهمی که دروغ گفتن هات یا زیادی صادق بودنت بود که همه چیز رو خراب کرد.
حال این روزهایم:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
می دونی وقتی این گوشه از دنیا میای، انتخاب های زیادی برای معامله با گذشته و سرگذشت خودت داری. اتفاقا این بار آزادِ آزادی که انتخاب کنی بدون اینکه کسی تو رو به چیزی مجبور کنه.
انتخاب اول اینه که گذشته ات رو دور بریزی. کاملا با همه خوبی ها و بدی هاش دور بریزی. اون لحظه ای که جواب مثبت به پرونده پناهندگی ات دادن، به خودت بگی من دیگه به اون جغرافیا، آدم ها، و فرهنگ قبلی تعلق ندارم. ارتباطتت رو کاملا با جامعه قبلی قطع کنی. همه تمرکزت اینجا باشه. کدوم دوره آموزشی رو شرکت کنی، چطوری زبان یاد بگیری، جامعه میزبان چه چیزهایی رو دوست داره و چه چیزهایی رو دوست نداره و
انتخاب دوم اینه که همه گذشته ات رو نگه داری. جامعه میزبان رو پس بزنی. هنوز اخبار کشور خودت رو تعقیب کنی، دوستانت همه شون از کشور خودت باشن، هر خیابون و ماشینی برات یادآور یه خاطره از کشور یا شبیه به یه خیابون و ماشین توی کشور خودت باشه.
انتخاب سوم اینه که سعی کنی یه چیزی وسط این دو تا باشی، زبان اینجا رو یاد بگیری ولی اخبار کشور خودت رو تعقیب کنی. وقتی بیرون میری و خوش میگذرونی، یاد دوستان خودت بیافتی که این امکانات رو ندارن. قوانین اینجا رو رعایت کنی و دوست شون داشته باشی اما حسرت بخوری که چرا این قوانین توی کشور خودت یا وجود ندارن و یا اجرا نمیشن تا مردم کشور تو هم از زندگی شون لذت ببرن.
در کل، هر انتخابی رو انجام بدی، با درد همراهه. دردِ دلتنگی، دردِ فراموشی، دردِ دور ریختن خودت.
مهاجرت اون چیزی نیست که ما از آدم ها توی حسابِ کاربری فیسبوک و اینستاگرام میبینیم.
حس و حال این روزهام:
گوش کردن به سخنرانی محمد عادل همسر حمیرا نکهت در مراسم بزرگداشت او (سوند کلاود)
درباره این سایت